آب؛
مملو از عطش،
تشنه است وُ تشنه است وُ تشنه است
او برایِ نوش، از لبت
در انتظار، قامتش شکسته است...
آب؛
بیقرارِ لمسِ دستهایِ کهکشانیات
از اَلَست تا کنون
با وضو نشسته است...
آفتاب؛
قرنهاست
در هوایِ ذوب، در وجودِ آسمانیات
بیامان، دلش مُدام ضعف میرود
وَ جُز به تو، دلی نبسته است...
نسلِ شمشیر
منقرض اگر که شد
کمترین سزایِ شورشاش
بر گلویِ حامیِ عدالتِ تو بود
ای تو پاسخِ خدا
به اعتراض و شِکوهیِ فرشتگان
در زمانِ آفرینشِ بشر،
راز باشُکوهِ حضرتِ خدا، تویی...
بغضِ آفریدگار
در گلویِ تو، شکسته است!
*شعر: محمد صادق زمانی*
instagram: Mohammad.sadegh_zamani
لینک انتشار این شعر در سایت خبری تحلیل معتدلان:
http://motadelan.ir/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7/
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ساعت 14:43  توسط |
تفاهم خاص!...ما را در سایت تفاهم خاص! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120