در بودی وُ من تخته، باهم جُور بودیم
تندیسی از عu200dُشّاقِ عهدِ دُور بودیم
چشمانِ تو تصویری از یک بیستون بود
شیرین تو را میدیدم وُ پُرشور بودیم
نقصی برایِ هم نمیدیدیم زیرا
در عاشقی، در عاشقی، ما کور بودیم!
شبهایِ ما با دیگران توفیر میکرد
هم در شب وُ هم روزمان مَسحور بودیم!
شبهایِ ما پُر بودَش از خورشیدهایی
کَز جلوهیِ تابانِشان ما نور بودیم
وقتی شِکر آبی میانِ ما میفتاد
در سرعتِ مِنّت کِشی مشهور بودیم!
ناگه حسودی آمد وu200dُ ما را نظر کرد
از نیّتِ بیمارِ او، رنجور بودیم
خالهزنکها پُشتِمان بیراه گفتند
از چشمِ آنها وصلهیی ناجور بودیم!
بیگانهها رؤیایِ ما را سر بُریدند
در این جدایی، ناگهان مجبور بودیم!
*شعر: محمدصادق زمانی*
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 19:21  توسط |
تفاهم خاص!...ما را در سایت تفاهم خاص! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141